سایت شهدای شهرستان رودبار
شهادت سرا
shahadatsara.ir
امروز چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶ و ساعت ۱۴:۴۵ دقیقه می باشد.
طراحی سایت و قالب وردپرسطراحی سایت و قالب وردپرسطراحی سایت و قالب وردپرس
  • تاریخ انتشار خبر : جمعه ۱۵ خرداد ۱۳۹۴ | ساعت انتشار : ۲۰:۰۳ | کد خبر : 8560 | نویسنده : shahadatsara
  • تعداد نظرات : ۱ نظر
  • دست نوشته خواهر بزرگوار شهید علی علی پور

  • دسته بندی مطلب : خاطره , درباره شهدا , سیره زندگی شهدا , سیره و خاطره , علي پور ابراهيم | تعداد بازدیدها : 1,379 views نفر
  • آنچه را مطالعه می فرمایید نوشته خواهر بزرگوار شهید علی علیپور می باشد که لطف فرموده و نوشتارم را تکمیل کرده اند.
    بسم الله الرحمن الرحیم
    مهر تو در گوشه ی دل مهر آیین من است
    دل به آیین سپردم که خدا دین من است
    امروز دلم نمی خواهد هیچ کسShahidalialipoor (10) به جز پروردگار را در مرکز زندگی خود قرار دهم .
    به نام او که مالک زمین و آسمان است . به نام او که لطفش بی حد است ، اوست که بهترین کس است در دو عالم برایم .
    برادرم علی در سال 1342 در روستای توتکابن در یک خانه ی روستایی چشم به جهان گشود . پدرش نام او را علی گذاشت . در این خانه ساده و به دور از هر آلودگی رشد کرد و به سن 7 سالگی رسید . او به مدرسه ی ابتدایی وارد شد و تا کلاس پنجم را در آنجا مشغول به تحصیل شد . سپس بعد از تحصیلات راهنمایی و بعد به هنرستان رودبار برای تحصیل رفت .

    در همان موقع انقلاب اسلامی شروع شد . در مدتی که انقلاب بود ، او در راهپیماییها شرکت می کرد و حضور فعال داشت تا انقلاب پیروز شد ، بعد از پیروزی انقلاب جنگ تحمیلی شروع شد ، وی از هنرستان خارج شد و اعلام کرد با توجه به بیانات حضرت امام خمینی (ره) کشورمان نیاز به کمک دارد لذا بنده باید به میدان بروم و به رزمندگان کمک بدهم این بود که خود را داوطلب سربازی کرد .

    ولی چون صغر سن داشت و با حضور وی در میادین جنگ تحمیلی مخالفت می شد ، پدرم با رضایت شخصی فرزندش را به پاسگاه توتکابن معرفی کرد . سپس آن ها قبول کردند و او داوطلبانه به خدمت مقدس سربازی رفت ، در وجود برادرم با داشتن نور الهی در دلش ، این شجاعت حاصل شده بود که به جنگ دشمنان دین خدا رفتن و برای وطن خدمت کردن ، خود را به آب و آتش می زد که برای دفاع از کشور و نظام مقدس جمهوری اسلامی به خدمت سربازی برود و وقتی او را قبول کردند ، از شوق جبهه رفتن سر از پا نمی شناخت . چرا ؟
    هزار کلمه نمی تواند اثری را که یک عمل بر آدمی می گذارد به وجود آورد . آن عمل همان عمل صالح و روزی حلال می باشد.

    برادرم در خانه ای پرورش یافت که در آنجا عشق به امام حسین (ع) جریان داشت

    Shahidalialipoor (8)

    و چون روزی حلال خورده بود و ایمان به خداوند را تجربه کرده بود ، ترس در وجود او معنا نداشت و از نظر روحی و فیزیکی بسیار قوی بود.
    با انسان های سست ایمان و از خدا بی خبر بسیار بد بود و با آن ها میانه ای نداشت همیشه فاصله خود را با آن ها حفظ می کرد. با وجود کم سن و سال بودن ، بسیار شجاع و قوی بود و در درونش کوچکترین ترسی نداشت و حتی از مرگ نیز هراسی نداشت . در کار خیر پیش قدم بود . اگر همسایه ای کمکی از او طلب می کرد ، بی درنگ به او کمک می کرد و انتظار هیچ گونه پاسخی هم نداشت .

    اگر پدر یا مادرش در مزرعه یا خانه نیاز به کمک وی داشتند با خوشحالی و نیروی مضاعف به آنها کمک می کرد ، او فردی منحصر به فرد و خوش غیرت بود . از نظر دینی خیلی حسینی بود ، در ماه محرم رخت سیاه به تن می کرد و با عزاداران امام حسین (ع) سینه زنی می کرد . ارادت خاصی به امام حسین (ع) داشت و ایشان شب اول محرم به درجه ی رفیع شهادت نائل گردید.
    زمانی که برادرم به آموزشی اعزام شد خیلی خوشحال بود . برای آموزش او را به شیراز بردند . مدت 3 ماه در شیراز بود تا اینکه دوره ی آموزشی را به پایان رسانید ، بعد از فرآیند تقسیم سربازان ، قرعه ی وی همان شهر شیراز شد که وی را بسیار اندوهگین کرد ، چرا که عشق به دین داشت .

    بنابراین او با گریه و زاری از فرمانده پادگان خواست تا اورا به جبهه اعزام کنند اما با درخواست وی مخالفت می شد ، وی با اصرار تاکید داشت که بنده برای تفریح به اینجا نیامده ام و حتما می خواهم به جبهه اعزام شوم . در این مابین متوجه شد که یکی از هم دوره ای هایش در شیراز را به کردستان اعزام کرده اند ، البته به دلیل آنکه شخص سرباز متاهل بودند و کمی نگران برادرم تا این خبر را شنید داوطلبانه بلافاصله درخواست جابه جایی با او را مطرح کرد ، برادرم اصرار داشته که من آموزش های لازم را دیده ام و باید به میدان دفاع مقدس بروم .

    دوست دارم از کشورمان دفاع کنم . دشمن به آبادان رسیده اما نمی تواند به تهران برسد چرا که ما هستیم و در صحنه باقی خواهیم ماند و قطعاً دشمن را از خاک خود بیرون خواهیم کرد . به هرحال اصرار او نتیجه داد و فرمانده گروهان با درخواست جابه جایی موافقت کرد و او را به کردستان اعزام کرد . برادرم به مدت 2سال با دشمنان و متجاوزان با تمام وجود مبارزه کردو به ندرت به مرخصی می آمد .

     

    Shahidalialipoor (9)زمانی که یرادرم به مرخصی می آمد از روزهای جنگ برای من که تنها خواهرش بودم حرف های زیادی بیان می کرد که شنیدنی بود . او می گفت هنگامی که درگیری شروع می شد ، راه های ارتباطی بسته می شدند ، حتی گاهی مدت درگیری به یک هفته هم می رسیده و ارتباط ، با پشت جبهه نیز قطع می شد و دسترسی به غذا و آب نداشتیم و بارها پیش آمده بود که به خاطر رفع گرسنگی و نبودن غذا به طرف سطل آشغال می رفتیم و نان های کپک زده را بر می داشتیم و روی آتش گرم می کردیم و تناول می کردیم .

    در کنار این شرایط دشوار ، برادرم جنگیدن با دشمن متجاوز را دوست داشت و اعلام می کرد که جنگیدن با کافران نوعی عبادت است . ماه آخر که به مرخصی آمده بود ، با پدر و مادر و حتی همسایه ها هم وداع کرد ، با زبان ساده می گفت که من دیگر بر نمی گردم مرا حلال کنید….
    در همین مابین او در منزل پدر بود و آخرین فرصت مرخصی خودش را می گذراند ، شبی بنده در خواب دیدم که انبوهی از جمعیت جنازه ی برادرم را روی دستان خود ، تشییع می کنند ، در این هنگام برادرم به من گفت که این پیکر من است که تشییع می کنند و بدان که من به شهادت رسیده ام در راه حق ….. به خاطر دارم که به شدت می خندیدم چرا که به برادرم گفتم این صحبت را می کنی با من در حالی که کنارم نشسته ای !

    من آنقدر در خواب خندیدم که از صدای خنده ی خود بیدار شده و چندین بار کلمه لا اله الا الله را به زبان جاری ساختم و گفتم خدایا این چه خوابی است که من دیده ام ! طولی نکشید که خوابم به واقعیت بدل شد . زمانی که برادرم مجدداً به جبهه ی جنگ برگشت به فاصله 10 روز از رفتنش خبر شهادتش را برایمان آوردند و او برای همیشه جاودان و ابدی در دل خاک آرام گرفت . روحشان شاد و یادشان گرامی باد
    این بود زندگی نامه ی برادر شهیدم زنده یاد ؛ شهید علی علیپور
    شهدا شمع محفل بشریت اند
    می سوزند تا محفل بشریت روشن بماند
    و در پایان این مختصر خاطرات
    رجوع می کنیم به کلام ا… مجید که می فرماید:
    آنان که در راه خدا کشته شدند را مرده مپندارید
    بلکه زنده اند و در نزد خدا روزی داده می شوند.
    والسلام
    خواهر شهید علی علیپور
    سکینه علیپور

    نظرات کاربران در مورد "دست نوشته خواهر بزرگوار شهید علی علی پور"
    نظرات در مورد » “دست نوشته خواهر بزرگوار شهید علی علی پور”
    1. salehi می‌گه:

      با سلام نوشته خوبی بود.خداوند ما را در شناخت شهدا و ادامه راه آن ها یاری فرماید


    نظرات

    لظفا کامل کنید. *

  • سرویس فیدبرنر گوگل
  • پلاک8گیلان
  • اوّلین ها

    اولین های شهدای شهرستان رودبار


    shahadatsara.ir

  • فهرست شهدا

    فهرست الفیایی شهدای گرانقدر شهرستان رودبار


    shahadatsara.ir

  • 3شهید

    سه شهید در آغوش یک شهید


    shahadatsara.ir

  • اولین شهید

    اولین شهید شهرستان رودبار


    shahadatsara.ir

  • شهدای زن

    بانوان شهیده شهرستان رودبار


    shahadatsara.ir

  • شهدای ارتش

    شهدای ارتش شهرستان رودبار


    shahadatsara.ir

  • شهدای انقلاب

    شهدای تا پیروزی انقلاب اسلامی شهرستان رودبار


    shahadatsara.ir

  • شهدای بسیج و سپاه

    شهدای بسیج و سپاه شهرستان رودبار


    shahadatsara.ir

  • شهدای سادات

    شهدای سادات شهرستان رودبار


    shahadatsara.ir

  • شهدای ترور

    شهدای ترور شهرستان رودبار


    shahadatsara.ir

  • شهدای دانش آموز و فرهنگی

    شهدای دانش آموز و فرهنگی شهرستان رودبار


    shahadatsara.ir

  • شهدای بمباران و حمله موشکی

    شهدای بمباران و حمله موشکی شهرستان رودبار


    shahadatsara.ir